چطور با روش چابک به اهداف بلندمدت برسیم؟

هدف‌گذاری به روش اجایل برای رسیدن به اهداف بلندمدت

چطور می‌شود یک فیل را خورد؟ پاسخِ آشنای این معما این است: «هر بار یک گاز!» هدف‌های بزرگ زندگی هم گاهی شبیه همین فیل‌اند؛ آن‌قدر بزرگ و دور به نظر می‌رسند که نمی‌دانیم از کجا باید شروع کنیم. قبولی در مقطع بالاتر، یادگیری زبان یا یک ساز، مهاجرت، یادگیری مهارتی تازه برای کار و حتی ترک سیگار، هدف‌هایی هستند که معمولاً در یک روز یا یک هفته به دست نمی‌آیند. فاصله‌ی امروز تا نتیجه‌ی نهایی ممکن است چند ماه یا حتی چند سال باشد.

چرا هدف‌های بلندمدت را عقب می‌اندازیم؟

زندگی تا رسیدن آن روز متوقف نمی‌شود. مدرسه، دانشگاه، کار، خانواده و کارهای روزمره همچنان وقت و انرژی ما را می‌گیرند. وقتی سررسید هدف دور است، عقب انداختن کار آسان می‌شود: امروز خسته‌ایم، هفته‌ی بعد فرصت بهتری داریم و هنوز وقت زیادی باقی مانده است. هرچه موعد نزدیک‌تر می‌شود، فشار و انگیزه‌ی بیشتری احساس می‌کنیم؛ اما آن وقت ممکن است فرصت کافی برای رسیدن به نتیجه‌ی دلخواه نمانده باشد.

این تجربه را معمولاً با واژه‌ی «اهمال‌کاری» یا procrastination توصیف می‌کنیم. پژوهش‌های روان‌شناختی نشان می‌دهند که به تعویق انداختن کار فقط به مدیریت زمان مربوط نیست؛ عواملی مثل ناخوشایند بودن کار، دور بودن نتیجه و تردید درباره‌ی توانایی انجام آن هم می‌توانند نقش داشته باشند (Steel, 2007). از سوی دیگر، هدف‌های مشخص و بازخورد درباره‌ی پیشرفت کمک می‌کنند تلاش و توجه را بهتر هدایت کنیم. هدف‌های نزدیک و مرحله‌ای هم فرصتی می‌سازند تا فرد پیشرفتش را ببیند و حس توانمندی خود را تقویت کند (Bandura & Schunk, 1981). این یافته‌ها به معنی آن نیست که هدف کوتاه‌مدت همیشه بهتر است؛ مزیتش این است که معمولاً پیگیری و سنجش آن آسان‌تر است.

هدف بزرگ را به گام‌های مشخص تبدیل کنیم

اینجاست که هدف‌گذاری به روش اجایل به کمک می‌آید. در این روش، هدف بلندمدت کنار گذاشته نمی‌شود؛ آن را به بخش‌هایی کوچک‌تر و قابل‌پیگیری تقسیم می‌کنیم. به جای آنکه فقط بگوییم «می‌خواهم زبان یاد بگیرم»، می‌توانیم برای یک بازه‌ی کوتاه‌تر هدفی روشن تعریف کنیم: مثلاً تا پایان این ماه، روزی بیست دقیقه تمرین کنم و بتوانم خودم را به انگلیسی معرفی کنم. هدف میان‌مدت می‌گوید در مسیر کلی به کجا می‌رویم؛ هدف کوتاه‌مدت مشخص می‌کند این روزها دقیقاً روی چه چیزی کار می‌کنیم.

لازم نیست همه‌ی مسیر را از ابتدا بدانیم

هدف‌گذاری به روش اجایل فقط خرد کردن هدف نیست. نکته‌ی مهم‌تر این است که لازم نیست از روز اول همه‌ی پله‌های مسیر را با جزئیات طراحی کنیم. وقتی نتیجه هنوز دور است، اطلاعات ما درباره‌ی مسیر هم محدود است. ممکن است پس از چند هفته بفهمیم برای یادگیری زبان، کلاس گروهی مؤثرتر از مطالعه‌ی انفرادی است؛ یا برای آماده‌شدن در آزمون، یک درس به زمان بیشتری نیاز دارد. به جای نوشتن برنامه‌ای قطعی برای تمام ماه‌های آینده، روی قدم بعدی تمرکز می‌کنیم و درباره‌ی قدم‌های بعدتر با شناخت بیشتری تصمیم می‌گیریم.

این شیوه به معنی بی‌برنامگی نیست. مقصد و جهت کلی اهمیت دارند، اما جزئیات مسیر می‌توانند با آموخته‌های تازه اصلاح شوند. کسی که قصد دارد سازی یاد بگیرد، لازم نیست از روز نخست بداند شش ماه بعد دقیقاً چه قطعه‌ای خواهد نواخت. می‌تواند برای دو هفته‌ی پیش رو تمرین منظم و یادگیری چند مهارت پایه را برنامه‌ریزی کند، سپس ببیند چه چیزی خوب پیش رفته و مرحله‌ی بعد را بر همان اساس تنظیم کند.

تقسیم هدف بزرگ به گام‌های کوچک در هدف‌گذاری به روش اجایل

دوره‌ی برنامه‌ریزی ثابت بماند، حجم کار تنظیم شود

یکی از دام‌های برنامه‌ریزی این است که وقتی کارها تا موعد مقرر تمام نمی‌شوند، موعد را چند روز عقب می‌بریم و بعد دوباره تمدید می‌کنیم. اگر این اتفاق تکرار شود، برنامه‌ریزی کم‌کم اعتبارش را از دست می‌دهد: موعدها همیشه جابه‌جا می‌شوند و دیگر معلوم نیست چه زمانی باید درباره‌ی پیشرفت تصمیم بگیریم.

در هدف‌گذاری به روش اجایل، طول دوره ثابت می‌ماند؛ مثلاً هر هفته یا هر دو هفته یک‌بار برنامه‌ریزی و مرور انجام می‌شود. اگر کارها در آن بازه تمام نشدند، زمان دوره را تمدید نمی‌کنیم. در عوض، درباره‌ی حجم کار دوره‌ی بعد تصمیم تازه‌ای می‌گیریم. اگر هدف کوتاه‌مدت بیش از حد سنگین بوده، حجم کمتری برمی‌داریم؛ اگر کارها زودتر از انتظار پیش رفته‌اند، می‌توانیم گام بعدی را بزرگ‌تر کنیم. به این ترتیب، موعدها چارچوبی برای یادگیری و تصمیم‌گیری می‌سازند، نه تاریخی که هر بار عقب برود.

از هر دوره چه چیزی یاد می‌گیریم؟

پایان هر دوره فرصتی است برای پرسیدن چند سؤال ساده: چه کاری انجام شد؟ چه چیزی انجام نشد؟ چه چیزی مانع پیشرفت شد؟ برآورد ما از زمان و توانمان چقدر دقیق بود؟ و در دوره‌ی بعد چه تغییری می‌دهیم؟ این مرور قرار نیست به سرزنش خودمان تبدیل شود. هدف آن پیدا کردن اطلاعاتی است که به برنامه‌ریزی بهتر کمک می‌کند. شاید فهمیده‌ایم زمان تمرین را بیش از حد خوش‌بینانه برآورد کرده‌ایم؛ شاید کارهای روزمره فضای خالی مورد انتظارمان را گرفته‌اند؛ یا شاید روش انتخاب‌شده با شرایط زندگی‌مان سازگار نیست.

در این نگاه، نرسیدن به یک هدف کوتاه‌مدت الزاماً شکست کل مسیر نیست. اگر موعد هر بار بی‌پایان عقب برود، چیزی یاد نمی‌گیریم؛ اما اگر دوره پایان مشخصی داشته باشد، می‌توانیم نتیجه را ببینیم، دلیل‌ها را بررسی کنیم و تصمیم بعدی را آگاهانه‌تر بگیریم. همین چرخه‌ی کوتاهِ برنامه‌ریزی، اقدام، مرور و اصلاح، هدف دور را به مجموعه‌ای از حرکت‌های قابل‌دیدن تبدیل می‌کند.

قدم بعدی را انتخاب کنیم

در هدف‌گذاری به روش اجایل، هدف‌های بزرگ معمولاً با یک تصمیم هیجان‌انگیز به دست نمی‌آیند. آن‌ها از تکرار قدم‌هایی ساخته می‌شوند که اندازه‌شان با زندگی واقعی ما سازگار است. وقتی مقصد روشن باشد، دوره‌ی بعدی مشخص باشد و پس از هر دوره فرصتی برای یادگیری داشته باشیم، لازم نیست از همان ابتدا تمام مسیر را پیش‌بینی کنیم. کافی است قدم بعدی را خوب انتخاب کنیم، آن را در زمان تعیین‌شده دنبال کنیم و از آنچه در عمل آموخته‌ایم برای قدم بعدی بهره ببریم.

از همین هفته شروع کن

هدف بلندمدت با یک تصمیم بزرگ ساخته نمی‌شود؛ با قدم‌های کوچکی ساخته می‌شود که هر هفته تکرارشان می‌کنی. اگر می‌خواهی مسیر رشد فردی‌ات را با یک برنامه مشخص و قابل‌پیگیری پیش ببری، از اینجا شروع کن.

شروع مسیر رشد فردی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا